یک شعر یک درد
چه روز ها که يک به يک غروب شد نيامدي
چه بغض ها که در گلو رسوب شد نيامدي
خليل آتشين سخن تبر به دوش بت شکن
خداي ما،دوباره سنگ و چوب شد نيامدي
براي ما که خسته ايم و دل شکسته ايم نه
ولي براي عده اي چه خوب شد نيامدي
تمام طول هفته را در انتظار جمعه ام
دوباره صبح و ظهر نه غروب شد نيامدي
+ نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم مهر ۱۳۸۸ ساعت 1:28 توسط حمید صدری ادبیات فارسی سرگروه جرقویه سفل
|
این وبلاگ توسط حمید صدری دبیر ادبیات فارسی متو سطه منطقه ی جرقویه سفلی طراحی گردیده است .هدف آن گسترش آموزش ادبیات فارسی با استفاده از امکانات دنیای مجازی است .شش سال است که با این هدف راه هایی رفته و اندوخته هایی آزموده ایم که نثار شما خوبان پارسی گو می گردد.