درس اول :

ج1 : الهي عذر ما بپذير ، بر عيب هاي ما مگير

ج 2: اعمال انسان

ج 3 :اشاره به قاتل خود ابن ملجم دارد كه سفارش مي كند با او مدارا كنيد .

ج4: بيت هشتم

ج5: اگر شعر را گفته ي شهريار بدانيم مقصود از پيام آشنا ، حضرت علي (ع) است و « آشنا » خود شاعر است .

ــــــــــــــــــــــــ

درس دوم :

ج1 : نابود كردن و پايمال كردن

ج 2:بيت 14، 29

ج 3 : 1ـ تخيلي بودن آن 2ـ وجود انسان آرماني 3 ـ قهرمان پرستي

ج4: تو مقّر فرماندهي را با روش و نظم خاص حفظ كن

ج5: بيت 19

ج 6: بيت هاي 39 و 40

ج 7 : بيت 2 و 37

ج 8 : بيت 5 و 41

ـــــــــــــــــــــــــــــ

درس سوم :

ج1 : كنايه از شدت خشم است .

ج 2:آهنين كوه = استعاره از حضرت علي (ع) // اژدها = استعاره از عمرو

ج 3 : زيرا حماسه ي مصنوعي در حقيقت تقليد از حماسه طبيعي است و آن شاعر به جاي آفرينش به باز آفريني مي پردازد و در آن دخل و تصرف مي كند .

ج4: انتخاب را به عهدة دانش آموزان گرامي مي گذاريم

ج5: بيت 13

ج 6:  در داستــان حمله ي حيدري دشمن توسط حضرت علي (ع) به نابودي كشيده مي شود . اما در داستان مثنوي مولوي دشمن با عمل زيباي حضرت علي مسلمــــان مي گردد .

در هر دو داستان نبرد حضرت علي (ع ) با دشمن مطرح مي گردد .

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ

درس چهارم :

ج1 : زيرا نياز به كفش ورزشي است و جايزه ي نفر سوم هم همين است .

ج 2: زماني كه بچه ها مشغول تعويض لباسهايشان هستند و خانواده هاي آنان در كنار آنان هستند .

ج 3 : زيرا آسمان مظهر عظمت و بي ريايي و بخشندگي است كه تمامي زيبايي ها و نورش را به زمين مي بخشد . و روح اين دو كودك هم همچون آسمان پاك و بي ريا بود .

ج4: ( به عهده دانش آموز است )

ج5: ( به عهده دانش آموز است )

ـــــــــــــــــــــــــــ

درس پنجم :

ج1 : به دنبال رتبه و مقام نرفتن و به عدم بخل و طمع و ريا اشاره دارد .

ج 2: زماني كه به كباب غاز هجوم مي آورند .

ج 3 : طنز وضرب المثل و اصطلاحات عاميانه .

ج4: 1ـ از پس پذيرايي برآمدن 2ـ وقت را به بطالت گذراندن 3ـ به خود وعده ي خوردني دادن 4ـ تا بدانيم تاب و توان شخص چقدر است .

ج5: ( به عهده دانش آموز )

6ـ 1ـ لات و لوت2ـ آسمان جل 3ـ بي دست و پا و پخمه 4ـ پس چه خاكي بر سرم بريزم .

ج 7 : در هر دو اثر غرور و خود بيني و خود خواهي چشم انسان را كور مي كند و او غافل از حكم قضا در پي خواهشهاي نفساني مي رود و سرانجام خود را در چنگال بدبختي گرفتار مي بيند آنگاه در مي يابد كه اين بدبختي از خود اوست .

ــــــــــــــــــــــــــــ

درس ششم :

ج1 : 1ـ عجز و ناله ي محمد ولي ، اين كه من پنج بچه دارم به بچه هايم رحم كن ، منو به جواني خودت ببخش من صغرا را نكشتم خودش تيرانداز ي كرد .

ج 2:1ـ وجود استبداد اربابان و حكومت ، 2ـ افكار مردم و اعتقادات آنان تحت نفوذ حكومت بوده 3ـ كسي جرات بیان اعتراض را نداشت .

ج 3 : چون گيله مرد از تمام اسرار مامور بلوچ آگاه گشته بود و از طرف ديگر مامور بلوچ همين مسئو ليت داشت .

ج4: صداي باد كه در جنگل و در ميان درختان پيچيده است و يا نمودي از رنج و درد است كه معناي ايهامي دارد .

ج5: محمد ولي : حكومتي و وجدان خود را به خاطر پول و مقام كنار گذاشته است .

گيله مرد : انسان و دهقان مبارز // مامور بلوچ : انسان دورويي است كه براي منافع خود كار مي كند و مزدور خان بوده است .

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

درس هفتم :

ج1 نامنظم درو کنید تاخوشه چین ها بتوانند بیشتر استفاده کنند.

ج 2نویسنده مظلومیتی راکه درداستان یوسف وجود داردباداستان سیاوش مقایسه کرده است ومی گوید هردو دربرابر بیگانه ایستادند وبی گناه کشته شدند.

ج 3 : 1ـ رنگ شب پريده 2ـ خروس خوان      3- شلخته درو كنيد .

ج4: به آب از سرگذاشتن

ج5: به عهده ي دانش آموزي

ج 6: يوسف هميشه به مردها مي گويد : « شلخته درو كنيد تاچيزي گيرخوشه چين ها بيايد . »

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

درس هشتم :

ج1 : در مزرعه سبد كارگران ضعيف و رنجور را پر مي كرد 2ـ هنگام بازگشت به كلبه و طي ساعات كار همواره تسلا بخش ضعفا و نااميدان بود .

ج 2: اگر تاكنون خيلي از كارها را انجام نداده است اكنون بايد انجام دهد .لگری مي خواست به او ميدان بدهد كه به هر كار نادرستي دست بزند .

ج 3 :اگر جسم را كشتند روح به ابديت مي پيوندد و نابود نمي گردد .

ج4: عموتُم گفت : اگر جسم را كشتيد ديگر كاري از دستشان بر نمي آيد و پس از آن ابديت در كار است .

ج5 : به عهده دانش آموز

ج 6 : مبارزه ي نسل جوان را تبعيت و پيروي از نسل گذشته مي داند .

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

درس نهم :

ج1 : 1ـ در ميان خار بيابان ها و كوه ها سرگردانيم 2ـ خانه ها را بر سرمان خراب كرده اند . 3ـ راه بيابان را به رويمان باز گذاشته اند . 4 ـ پيوسته بمب و موشك برسرمان مي ريزند .

ج 2: نرون مرد اما رم نمرده است و با چشمايش مي جنگد . 2ـ با عشق خود چه كنيم در حالي كه چشم ها و دهانمان پر از خاك و شبنم يخ زده است .

ج 3 : وحي الهي و پيامبران

ج4: صلح و آشتي و مظهر نور و روشني است . و نشانه ي كشور فلسطين

ج5: نرون : نماد انسان و پليدي // رم : نماد مظلوم كه با اتحاد و همبستگي با ظلم و ستم مي جنگد و با ديدي دقيق به دنبال آينده اي روشن است .

ـــــــــــــــــــــــــــــ

درس دهم:

ج1 : دسته سطل را تکان می داد چند بار ازیک تاده رامی شمارد.

ج 2: شب بي كران در مقابل اين مخلوق كوچك قد علم مي كرد .

ج 3 : بادي سرد از جلگه مي وزيد . // بيشه ظلماني بود . // علف هاي بلند زير نسيم مثل مارماهي پيچ و تاب مي خوردند .

ج4: نفرت انگيز با دهاني همچون دهان گفتار و چشمان برافروخته از غضب بود .

درس يازدهم :

ج1 : ( تشبيه ) گيسوان  زيباي دلا چون آبشار طلايي رنگی مي درخشيد و تقريباً تشبيه به دامني تا زير زانويش را پوشانيده بود . 2 ـ مثل بيد مي لرزيد .

استعاره : 1 ـ از زير آن آبشار طلايي رنگ سرازير شد .

ج 2: زيرا ارزش موهاي دلا بيش از آنچه كه مادام سوفيا پرداخت كرده بوده است .

ج 3 : زيرا غرض هديه نبود بلكه عشق و علاقه آن دو به يكديگر مطرح شده است كه بابه دست آوردن اندكي پول فروختن موهاي دلا به دست آمده بود و اين بسيار ارزشمند بود .

ج4: 1ـ داراي طرح منظم كه شخصيت اصلي را در يك واقعه نشان مي دهد . 2ـ تاثير واحدي را در خواننده القاء مي كند . 3ـ تازگي موضوع و هيجان انگيزي آن .

ج5 : عشق و محبت و گذشت و فداكاري كه بايد در وجود انسان جلوه گر باشد .

ج 6 : آرزو كن كه خدا را در جايي جز همه جا بيابي هر مخلوقي نشاني از خداست هيچ مخلوقي او را هويدا نمي سازد .

ج 7 : سطر دوم ما همگي ................. تا نايافتني است .

ج 8: اهميت در نگاه تو باشد ← يعني 1ـ ديد و نگاه مثبت به عالم آفرينش.

هر موجودي جلوه اي از زيبايي خداست و انسان به مبناي عقل و شعور خود آن را درك مي كند و مي تواند به اسرار آن پي ببرد .

چشمهايمان را بايد بشوييم ، يعني ، به گونه اي غير از آنچه كه جنبه ي تقليدي تحميلي دارد به مسائل بنگريم و به آن تفكر كنيم آن زمان است که دنیا را زیبا تر می بینیم.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ